اون و این
ديدنيهاي ناديد
دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧
نظر سنجی ... نظرات() 

سلام....زودی برید اینجا...یه نظر سنجی خیلی مهمه......

نظر سنجی از طرف CNN... البته..نامردا چند روزی بود که سایت رو برای ما فیلتر کرده بودن..الان بازه....

فقط ...پیشنهاد میکنم ..ایمیل اصلی تونو ندین( همه جوانب احتیاط رو رعایت باید کرد)

لینک نظر سنجی

 

نظر سنجی برای فلسطین یا اسرائیل هست....ببنین حتما...

اینجا رو هم ببینین( تعداد شرکت کننده ها)...فک کنم دیگه کسی از آمریکایی ها و اسرائیلی ها نمونده که نظر نده...تعداد ایرانی ها رو هم ببنین...

زدوتر اقدام کنین....

برّوح..بالدّم..نفدیک یا غزه

اینطوری هم میشه کمک کرد..نه؟

شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧
پست اختصاصی ... نظرات() 

سلام.... توی وبلاگ بسیار زیبای خانوم فرشته به نام یکی یکدونه دختر امروز دیدم..کار زیبایی کردن و یه پک کامل از کارتون هایی که زمان قدیم پخش میشد رو عکسهاشوگذاشتن...

حیفم اومد توضیحی براشون ندم...البته بیشتر شبیه خاطره است( آخه بد جوری حس نوستالژیکی داشت)

البته..من خواستم اینا رو تو قسمت نظرات براشون بنویسم..دیدم زیاد شد..گفتم وبلاگمو آپ کنم یه تیر و دو نشونهنیشخند

در ضمن...توضیحات آخر رو هم بخونین ممنون

1- خانواده دکتر ارنست : میدونی وقتی ترجمه اش کنی..ارنست میشه فامیلی مننیشخند

دوسش داشتم..مخصوصا  خونه درختی شونو

2- لوک خوش شانس...با اینکه تقریبا بزرگ شده بودم..اما همیشه نگاش میکردم..مخصوصا بوشفگ رو

3- ملوان زبل: عجب قشنگ بود...با اینکه هیچ وقت تحت تاثیرش قرار نگرفته و اسفناج خور نشدمنیشخند

4- مارکوپولو : وای خدای من.....همیشه زمانی که پخش میشد..با خودم میگفتم..کاش بزرگ شدم ..بشم مارکوپولو...حیف کچل شدمخجالت

5- نیک و نیکو : چه کارتون جذابی یود...همیشه جمعه ها میزاشتش...خیلی باحاله(الان شبیه اون مگسه با عینکش شدم)زبان

6- موچه و مورچه خوار : آخه چرا اتوبوس جهانگردی که سالی یه بار از اینجا میگذره..همین الان باید رد بشه؟قهقهه

7- مسافر کوچولو : من اینقده از اون خانومه تو گل رز خوشم میومد...اصلا نیگا میکردم تا اون در بیاد از تو گلش

8- نل : فقط از آهنگش خوشم میاد(چرا دروغ بگم) هر چند..جدیدا هم گذاشت..منم نشستم بازم دیدمش

9- باخانمان: قشنگ بود..کاش مامانش زنده میموند...

10- مداد جادویی : خوره این کارتونه بودم..کاش واقعنی وجود داشت

11- پسر شجاع : این منم...البته بدون خانوم کوچولوشزبان..پدر پسر شجاع هم که خیلی آقا بودقلب

12- پلنگ صورتی: این که دیگه...هر وقت حتی وقت مرگم..اگه بزارتش...به عزرائیل میگم وایسا...بعد

13- پینوکیو : آخی...خیلی باحال بود...اگه تو این کارتون اون سکه هه درخت میشد..منم مطمئنا این کار رو میکردم

14- بالتازار : آخ خدا...استعداد من با این کارتون شکوفا شد و فهمیدم خیلی مخمنیشخندقلبخجالت

15- (اسمش سر زبونمه ها) : خیلی از این راکونه خوشم میومد...مخصوصا همین جاش که هی دستشو میکنه تو جوهرو میزنه به کاغذ

16- سندباد : اگه 1000 بار هم تکرارش کنن..تا تهش میشینم نیگا میکنم

17- سرندی پی تی : الهی...چقده ناااااااااز بووود...من بعضی وقتا میشدم کونا(همون پسره)

18- تنسی تاکسی دو : خیلی قدیمیه..البته سری جدیدشو داره میزاره..ولی اصلا اون قدیمیش نمیشه

19- (این یکی رو هم یادم نیست اسمشو ) : ولی فک کنم وقتی میزاشت..منم میدیدمش(خوب یادم نیست )

20 - واتو واتو : خداااااااااااااااااااااااااااا.... وقتی این واتو واتو میومد...من میرفتم فضا...امکان نداشت باهاش همسفر نشم(خیلی از بینندگان عزیز که دارن میخونن..اصلا نمدونن چی هست)نیشخند

21- الفی : چه آرامشی داشت...زیبااااااااا

22- بچه های کوه آنت : اینم قشنگ بود..ولی زیاد نمیدیدمش

23- مدرسه والت : خیلی خوشم میومد....مخصوصا از انریکو و اون مو طلاییه

24- بنر: الهی....چقده ناز بود ..بنر..سو ...پدر بزرگه...فندق

25- بارپاپاپا : عشق میدونین یعنی چی؟ یعنی بارباپاپا....بارباپاپا عوض میشه...عشق منه

26- بل و سباستین : خیلی ناز بود کارتونش...مخصوصا وقتی بل میرفت کمک

27- لولک و بولک : منو داداشمقهقهه

28 - چوبین‌: نشد یه قسمتشو از دست بدم(البته غیر از سانسوری هاش) ...اینقده دوسش داشتم که تمام دفترم پر از نقاشیش بود..برونکاعصبانی

29 - دهکده؟؟؟؟؟ : اینم قشنگ بود..مخصوصا کلانتره..وقتی گربه ها سر به سرش میزاشتن

30 - (بازم اسمش یادم نیست) : فقط یادمه از لوسی می(دختر قرمزه)..آخه خیلی شبیه دختر همسایه امون بودزبان

31- دور دنیا در 80 روز : جالب بود...همسفر با بیلی فاگ

32- فوتبالیستها : با اینکه از فوتبال خوشم نمیاد..اما تمام قسمتهاشو دیدم

33 - گوریل انوری: من هنوز موندم..اون ماشینه مدلش چی بود که این غول 15 متری رو سقفش میرفت و چیزیش نمیشد؟؟؟

34- هاچ زنبور عسل: خیلی قدیمیه..هرگز هم تلویزیون ایران نشون نداد که آخرش به مادرش رسید یا نه(این سوالم من نیست ها..خیلی ها اینو میگن)

35- هادی و هدی: آخ من کشته اون ژیان آبیه اونام...خیلی باحال بود

36- پت و مت : که اگه تا آخر دنیا هم پخش بشه..همه میپرن پای تلویزیون و میبیننش و قه قه میخندن(چقد هم ذکر خیرشون تو خونه ما زیاده)قهقهه

37- حنا دختری در مزرعه : با اینکه از کارتونش خوشم نمیومد(ببخشید خوب..چرا میزنیناسترس) اما نگاش میکردم...بیشتر به خاطر پاکوتا

38 - هاکل بری فین : پسر شوخ و زرنگ...جالب بود برام...مخصوصا اینکه با یه سیاه پوست دوست شده بود(حس نژاد نپرستی و یکسانی)

39 - (تو اسمش یه خرسی داشت) : قشنگ بود..من از پسره خوشم میومد(البته از نوع خرسش) فک کنم اسمش جکی بود

40 - اسم اینو واقعا نمیدونم : ولی اینو میدونم..اینقده قدیمیه که تشک زیر بچه (برای جلو گیری از خیس شدن فرش) اینجانبتعجب..روش عکسهای اینا بودخجالت...البته..من دیده بودم این کارتونو..شاید تکرارش به 25 سال قبل بر میگرده(البته شاید هم با یه کارتون دیگه اشتباه گرفتم..آخه این شیره آقای سبزی بود اسمش)

41- اینم اسمش دقیق یادم نیست : فقط یادمه 3 تا موش خرما با 3 رنگ متفاوت...منم از زرده خوشم میومد...الهیبغل

 اینارو خودم اضافه میکنم : 

42- جیمبو :اینقد آهنگشو دوس دارم....مخصوصا وقتی رئیسه داد میزد جییییییممممممممببببببببببببببببببببببوووووووووووووووووووو!!!!!!!قهقهه

43- آن شرلی :چه موهای قشنگی....و چه قدر لطافت خاطر داشت

44- بابا لنگ دراز : به نظر من همون آن شرلی بود...اما بیشتر از اون دوس داشتم کارتونشو(البته...میدونین که چقده سانسور شد؟؟؟اونقد که قابل پخش بشه..البته داستانش هم کمی فرق کردنیشخند)


۴۵- بلفی . لیلی بیت : واااای ...که من چقد دروس داشتم این کارتونو

46- بامزی : یعنی ببین ، این بامزی اینقده رو من اثر داشته که نگو..مخصوصا شلماننیشخند

47- پت پست چی : مهربونترین پست چی دنیا

48- ای کیو سان : مث خودم پر از آی کیو

49- ممول: آخ...من اینقده این کوچولوی دوس داشتنی(همراه با دوبله زیباشو ) دوس داشتم...عخش منه



==========

توضیح اینکه...1- خیلی از این کارتون ها رو فقط من و همسن های من(+ - 5) دیدن و یادشونه و بعضی ها رو حتی اسمش هم به گوششون نخورده ..مثل واتو واتو یا بارباپاپا

2- بعد از دیدن اون عکسها....یه چیزی رو فهمیدم و اون اینکه بسیاری از صحنه های کارتون ها رو اصلا حتی خود ما هم ندیدیم...یعنی چی؟ یعنی تلویزیون ایران پخش نکرده... مثل همون عکس پسر شجاع که کنار خانوم کوچولوهه و دستش روی شونه ایشونه..آخه همیشه این دوتا با فاصله یک کیلومتری با هم حرف میزدنخنده...یا مادر حاچ زنبور عسل که اشاره شد بهش...هرگز نشون داده نشد ؟؟؟؟چرا؟؟؟؟(و شد معضلی بزرگ در ذهن همه ی بچهای نسل بعد انقلابنیشخند)

نمیخوام سیاسیش کنم...ولی ..کارتون رو دیگه سانسور نکنین...خدایی مجازیه...واقعنی نیست

 

 

پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
دله نازک...و عشق... ... نظرات() 

سلام...

نمیدونم چرا اومدم بنویسم...فقط اینو میدونم که با دیدن یه کلیپ موبایل به حال خودم تاسف خوردمتعجب

میدونین چرا؟ آخه خیلی دلم میخواست مث این کوچولو باشم....همین که کلیپش رو اینجا براتون آدرسشو دادم....

نگاه کنین...نظرتون رو بهم بگینقلب

اینم لینک فیلم برا دانلود (860 کیلو بایت)

لینک دیگه برا دانلود

اگه نتونستین ببنین توی ویندوز...رو گوشی موبایلتون بریزین(آخه 3gp  هستش)

===============================

عشق برای تمام عمر

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد

. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!


پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد.

چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!

جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧
حجاب و عفت در کربلا ... نظرات() 

بعد از ظهر عاشورا وقتى خیمه هاى حضرت اباعبدالله الحسین ( علیه السلام ) را آتش زدند و به فرمان حضرت سجاد( علیه السلام ) همه فرار کردند.
دخترکى از فرزندان امام حسین ( علیه السلام ) مى گوید: من فرار مى کردم ، عربى ، مرا دنبال کرد و با نیزه به پشت من زد که بزمین افتادم ، آنگاه چنان گوشواره مرا کشیده ، که گوشم را درید و من بیهوش شدم ، وقتى بهوش آمدم دیدم عمه ام زینب(س) سر مرا بدامن گرفته نوازش مى کند.
این دختر دلسوخته اى که آشیانه اش ویران شده ، به آتش کشیده شده ، پدرش و برادرانش شهید شدند، لب تشنه است ، سه روز است آب برویش ‍ بسته است ، وقتى به هوش آمد، نگفت : عمه تشنه ام ! نگفت : عمه گوشم مجروح است ! نگفت : عمه مرا تازیانه زدند! نگفت : پدرم کو! برادرم کو!...
فقط وقتى متوجه شد چادر بسر ندارد با گریه التماس کرد! عمه جان چادر ندارم !! آیا چادرى ندارى که خود را با آن بپوشانم ؟
حضرت زینب گریه کرد و فرمود: دخترم چیزى براى ما باقى نگذاشته اند
( به نقل ازکتاب گوهر صدف ص  58)


التماس دعا


چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧
پدرم...... ... نظرات() 

یا عطشان....یا حسین..

تو وبلاگ یکی از دوستان بودم...جناب مهدی آقا(اینجا)...مطالبی از ایشون جگرمو آتیش زد...

گفتم این شب عاشورا..شاید یه کم ثواب شامل منم بشه

ایشون با کلمات زیبایی در توصیف عزاداری هاشون در بچگی نوشته بودن :

" بچه که بودم برا عزاداری میومدیم حرم. یادمه تو بغل بابام می نشستم! (باور کنین یادمه!) و در طول سخنرانی با انگشتای دست بابام بازی می کردم! بعضی وقتا هم می رفتم سراغ همون ستونا که مثل انگشت فیله!

برقا که خاموش می شد می ترسیدم. (آخه می دونین! بچه از تاریکی می ترسه!)

بر می گشتم پیش بابام می نشستم تو بغلش! (آخه می دونین! بچه که از چیزی می ترسه به باباش پناه می بره!)

بعد که روضه شروع می شد و بابام شروع می کرد به گریه کردن. منم گریه م می گرفت! یادمه دستامو دو طرف صورتش می ذاشتم و ازش می پرسیدم که چرا گریه می کنه!!؟ عین این جمله رو یادمه که بهش می گفتم که: "باباجون! تورو خدا گریه نکن!"

بعد منو دوباره می نشوند تو بغلش و می گفت: " چیزی نیست باباجون! چیزی نیس!" بعد از اون دیگه سعی می کرد آروم تر گریه کنه! "

 

وقتی این سطر ها رو خوندم...دلم به اندازه دنیا لرزید.....اونجا..شمّه ای از درد عاشورا به دلم اومد...

آتش و  غم سخت و جانکاهی که هرگز داغش به سردی نخواهد گرایید.....

====

" بر می گشتم پیش بابام می نشستم تو بغلش! (آخه می دونین! بچه که از چیزی می ترسه به باباش پناه می بره!) "

سه ساله مظلومه....وقتی ترسید...از نعره ها و صدای شمشیرها و ...به کی پناه  برد ؟

" برقا که خاموش می شد می ترسیدم. (آخه می دونین! بچه از تاریکی می ترسه!) "

 پس بچه های خیمه های حسین (ع) ..چی کشیدن؟تو تاریکی...تو آتش خیمه ها....وقت اسارت...

"بعد منو دوباره می نشوند تو بغلش و می گفت: " چیزی نیست باباجون! چیزی نیس!" بعد از اون دیگه سعی می کرد آروم تر گریه کنه! "

کی فرزندان و بچه های خیام امام رو آروم کرد..کی اونا رو تو بغلش گرفت؟ وقتی دیگه خبری از مرد و سالاری چون ابوالفضل العباس(ع) رشید کربلا نبود ؟ کی دل حسین(ع)  رو آروم می کرد؟

" بعد که روضه شروع می شد و بابام شروع می کرد به گریه کردن. منم گریه م می گرفت! یادمه دستامو دو طرف صورتش می ذاشتم و ازش می پرسیدم که چرا گریه می کنه!!؟ عین این جمله رو یادمه که بهش می گفتم که: "باباجون! تورو خدا گریه نکن!"

روضه علی اکبر ، روضه علی اصغر، روضه عباس علمدار(علیهم السلام) که شروع شد و عزادارش حسین (ع) بود...کی اومد پیش آقا ..دستاشو رو صورت بابا گذاشت؟ بابا رو آروم کرد؟

===========

دیروز ...یه راوی میگفت :

وقتی آقا دیدن دیگه یارو یاوری نمونده....ندای هل من ناصر ینصرنی سر دادن...شنیدن صدای هم همه از خیمه ها بلند شد...

آقا به  طرف خیام. رفتن.....فرمودن .. سروصدای شما و ضجه های شما باعث خوشحالی دشمنه؟ پس چرا همهمه و ....

صدایی از داخل خیمه ای آمد..که ای سرورم...زمانی که شما ندای  هل من ناصر ینصرنی  سر دادید....

علی اصغر(ع)  ..خودش رو از گهواره به زمین انداخت....

تا بگه من هنوز هستم......

پدرم هنوز تنها نیستی

حــــــــــــــــــــــــــــســـــــــــــــــیـــــــــــــــن

جــــــــــــــــــــــا ن



التماس دعا

دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧
التماس دعا ... نظرات() 

ای کربلا نرفته از بند غم رها شو.............گر کربلا نرفتی عشق است امام رضا(ع) رو

شکر خدای عالم گر از حسین(ع) جدایم...از لطف او همیشه در سایه رضایم(ع)

گل رنگ و بوی خود را زان بی قرینه دارد...شهر رضا(ع) صفای شهر مدینه دارد

زاهد مکن ملامت گر رو سیاه و زشتیم...ما را چه غم ز دوزخ حالا که در بهشتیم

سلام...

خوبین؟

جای همتون سبز....بعضی از دوستان میدونستن که امروز من قراره از طرفشون برم حرم...و این وکالت رو به من دادن که براشون دعا کنم...البته من ناقابل رو قابل دونستن و لطف کردن...

منم با اجازه رفتم و برای تک تک دوستایی که اسمشون تو ذهنم بود و خاطرم یاری کرد ...دعا کردم....

میخوام اسماشونو بگم...که دفعه بعد اگه من خطا کردم و اسمشونو فراموش کردم..ایشالا بگم...

در ضمن...من بعد از دعای تکی تکی...برای همه تون دعا کردم(بازم میگم..من خیلی ناقابلم..امام رضاست که قابل منده)

دوستای گلم :(اسامی دوستان..لینک به وبلاگشونه)

خواهرم خانوم سلاله..آقای امید مهربان...خانوم چادر خاکی گل...خانوم مریم (مهندس آینده)...خانوم رها2( چشمک) ..خانوم پت( خیلی وقته نمینویسه)...

خواهرای خوبم ساچمه و شکیبا( که اگه نباشن...وب تعطیله)..خانوم فرشته(خنده رو)...آقای سیب سرخ بهشتی.(خیلی خاطر خواهیم)..مبارز گلمبغل...خانوم آلنیلام( همیشه برا خوندنو نوشتن اسمشون مشکل دارمنیشخند)...خواهرم آتریسا( که دو هفته است هیچ خبری ازشون ندارم ناراحت)....ترنج بانوووووووو.....کربلایی بشیر رضا پورقلب (هر چند ایشون الان پیش آقا امام حسینن ع)....

دوستان گلم..گلایه نکنین چرا اسم مارو نگفتی...آخه نه که کم سر میزنین و لطفتونو شامل حال من نمیکنین...برا همین ..منم که ذهنم شده جلبکچشمک

ایشالا دفعه بعد..با اسم میرم پیش آقابغل

یا حسین فاطمه.....چشم به راه منتقم خون تو ایم

 

یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
کمک به غزه ... نظرات() 

تو این ماه آه و خون.....

یزیدیان زمانه ما ...به کربلای زمانه ..با همون نامردی ......چند روزه حمله کردن و زنها و بچه ها و مردم بی دفاع رو به خاک و خون میکشن....

ما هم برای اینکه اعلام کنیم مدافع مظلوم هستیم....و به نوعی باید طرفداریمون رو اعلام کنیم...این باند رو طراحی کردم....

این کد رو تو بخش قالب وبلاگتون قرار بدید....تا این ریبون ..روی بلاگ شما ظاهر شه

به امید روزی که دست ظالمان و یزیدیان و نسلشون به دست‌ آقامون..مهدی صاحب الزمان(عج) ....برچیده شه....

کد :

  <div style="position:absolute; top:0; left:0px; z-index:100;"><a href="http://uno-in.persianblog.ir/" "><img alt="awards" src="http://i44.tinypic.com/2iw9d7c.jpg" border="0"/></a></div>

یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
شعری از انوری ... نظرات() 

 

پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧
حسین یا حوسین ... نظرات() 

حسین یا حوسین....تفاوت این دو اسم رو که الان در جامعه ما بسیار زیاد کاربرد داره....و با اینکه خودمون میدونیم و میفهمم..اما چون جذبه حوسین از حسین متاسفانه بیشتر شده

از زبان یکی دوستان گلم ...ببینین....

با اجازه..چند تا از این مقیاس رو براتون میزارم...خودتون زحمت بکشین...حتما اصل مطلب رو ببینین...

اول اینکه "حسین(ع)" یکی بیشتر نیست اما "حوسین" متعدد است یعنی هر مدّاحی برای خودش یک جور "حوسین" دارد تا آنجا که گفته می شود "حوسین" این مدّاح از "حوسین" آن مدّاح  بهتر است.

" حسین " شخصیتی است جهانی و همه آزادگان او را مقتدای خود میدانند اما " حوسین " فقط موضوعی است برای بعضی از مجالس که نه تنها عمومی نیست بلکه مشروعیت آنها محل اشکال بسیاری از بزرگان است.

" حسین " برای حفظ دین جدّش با فریاد رسای << یا سیوف خذینی >> به سوی شهادت شتافت اما " حوسین "دین را به زیر ضربه های کج فهمان می فرستد تا خود بماند.

و.......

وبلاگ بسیار زیبای سیب سرخ بهشتی

چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
غریب ... نظرات() 

یا قریب

روزگاری...من دانشگاه میرفتم....حدود 6-7 سال پیش..تو یه شهر کوچیک و دوووووووور

اما همون  دوران...تو شهر با همه دوست شده بودم....

حتی راننده تاکسی هاش...

درس تموم شد و برگشتم شهرم.....

تا اینکه برای گرفتن مدرکم..به اجبار قرار شد برم همون شهر....

وقتی رفتم اونجا ....دیدم شهر انگار همه مردمش مردن و همه عوض شدن....هیچ کس منو دیگه نمیشناخت ....تک و توک ...فقط چندتا از همون راننده تاکسی ها...

حتی دانشگاهمون هم...دانشگاهی که تا اسم من میومد..از همون اول تا آخر میشناختنم(بچه بدی نبودم که...بس که خوب بودم زبانخجالت)

خلاصه.....حس غربتی بهم دست داد..انگار مث قدیما تو حرم امام رضا (ع)..دست مامان رو ول کردم و گم شدم.....همه چی غریب بود....همه چی ..حتی آشنا ها

تو همین فکر ها بودم که .......گریهدلم لرزید

قربون آقام برم....... غریب

 

 

 

 


 چه غریب بود آقا.......گریه

کوفه هم براش آشنا بود...خود مردمش نامه دادن بیا آقا....اما نامردا..یه دفعه همشون شدن غریب، یزیدی.....شمری....ابن زیادی 

بمیرم برات یا

 

 

 

 

 

 

الانم...دیر نیست...میشه کمک کرد آقا رو...میشه غریب نزاشت آقا رو

اگه اون زمان  شمر و یزید و ....بودن...الانم اسرائیل هست...آمریکا هست

الان کربلای ما غزه است...

 چی کار کرد یزید؟ آب رو بست؟ محاصره کرد؟

اسرائیل چی کار میکنه؟ آب رو بسته؟ غذا نمیزاره بره؟...کمک نمیزاره برسه؟ 

یزید چی کار کرد؟ به بچه 6 ماهه رحم کرد؟ به جوون تازه داماد رحم کرد؟به علی اصغر ..یا علی اکبر؟

اسرائیل چی؟ بچه ها رو شهید میکنه؟ جوون و پیر میشناسه؟ زن میشناسه؟

چه کرد شمر؟ سر بهترین برید ؟

چیکار میکنه اسرائیل؟ اصلا سری میزاره که بخواد بریده شه؟

گریهگریهگریه

سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧
دعوت دوستان ... نظرات() 

سلام...بنا به درخواست دوتا از دوستای گلم ...که منو دعوت کردن....

و منم که نمتونم دست رد به سینشون بزنم که.....

اول.... اگه من رئیس جمهور بودم چیکار میکردم؟؟(دعوت شده از طرف خواهر گل و عسیسم....پت از وبلاگ پت و مت)قلب

دوم ......فکر کنین اگه همین الآن (خدای نکرده) بفهمین که بیمارین و بنا بر علم پزشکی تنها سه ماه برای زندگی در این دنیا فرصت دارین، در این مدت کوتاه سه کار مهمی که حتماً انجام می‌دین چیه؟ (منظور کارهاییه که به امور دنیوی مربوط می‌شه، نه دعا و عبادت و طلب حلالیت؛ چون به هر حال هر انسان رو به موتی کم و بیش به سراغ این اعمال می‌ره!) (دعوت شده از طرف خواهر مهربونم....ترنج بانو...از وبلاگ دختر نارنج و ترنج)قلب

==================================================

خوب....درباره اولین سوال...

من اگه رئیس جمهور بودم.....

اولین کاری  که الان و تو این موقعیت میکردم.....فرستادن  یه 100  فروند...از این موشک قشنگای شهاب 3 به سمت این از خدا بی خبرا و ابن یزید های زمانه.....اسرائیل از خدا بی خبره.......(اخ که چقد دلم خنک میشد وقتی میخورد تو تل آویو...یه کم خودشونو جمع کنن نامردای !#@$%عصبانی)

بعدشم...رئیس جمهوری رو می سپردم دست یه کسی که از پس این کار بر بیاد و خودمم میرفتم غزه....

(آخ که دلم الان میخواد اسم نویسی کنن...بفرستن اونجا.....منم با کله میرم)

الان هیچی تو دنیای الانمون ...مهمتر از این قضیه نیست....

میدونین چرا اینقده مهمه؟ آخه دروازه جهان اسلام همین غزه است.....اینو بگیرن...بعد همینطوری پررو میشن و هی میان جلو...

خدا آقا رو زودتر اجازه بده بیاد و دست این نامردای روزگار و لعن شده های خدایی رو بشکنه...ان شاالله..

خوب..من از رئیس جمهوری کناره گرفتم...کی میخاد رئیس جمهور شه...زود خبرم کنه

پس این یکی به خوبی و خوشی تموم شدنیشخند

===================================================

در مورد سوال دوم

راستش زیاد به این موضوع فک میکنم...خیلی

شاید از 24 ساعت...هر وقت بیدارم...فکر رفتنم....

نمیدونم...شاید درست نباشه..شایدم درست باشه

خلاصه این که ....من کاری غیر از همون طلب حلالیت و دعا و بخشش خواستن از خدا ندارم که تو این 3 ماه بخوام بکنم...آرزویی غیر از دیدن آقام صاحب الزمان هم ندارم....

1- پس شاید ...این 3 ماه....40 روزشو نشستم صبح به صبح دعای عهد بخونم با آل یاسین....شاید بتونم آقامو ببینم...گریه

2- برم کربلا....فک کنم برسم به حرم..از ذوق دیدنش.......به 3 ماه نرسه...زود تر برمگریه

3- اگه سالم از کربلا اومدم...میرم دم حج و زیارت بست میشینم....میگم من فقط یه ماه فرصت زندگی دارم...منو ببرین مکه....

مطمئنا از اونجا دیگه بیرون نمیام...به 2 علت

1- یا فرصت 3 ماهم تموم میشه و .............فرشته

2-  یا خودم بر نمیگردم و ......فرشته

=======================

خوب...تموم شد....اینم اجابت دعوت دوستای گلم

منم مجددا خانوم پت رو به دومین سوال دعوت کردم.....

دوستای دیگه هم که میخوان....همینجا بگن...خود به خود و اتوماتیک وار دعوتن...فقط اسمشونو بگن تا اسم قشنگشون ...زینت بخش وبلاگم بشه

همتونو می دوستمقلب

 =====

دوستای عزیزی که تا الان دعوت شدن.....

1- فرشته خانوم گل( که نمدونم چرا تو کامنت های من نوشته دعوت رو..)نیشخند

2- سلاله خانوم عسیس 

 

دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧
کربلا......... ... نظرات() 

شنبه ٧ دی ۱۳۸٧
کجا؟؟؟؟ ... نظرات() 

قهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

فقط باید همینجا در این مورد تصمیم بگیرن...

متاسفانه کلی کلیشه های الکی رو واسه سانسور بازی تعجبوارد دنیای بازی های کامپیوتری کردن....خدا نکنه خانومه دامنش یه ریزه کوتاه باشه(یه ریزه ..واقعا یه ریزست ها) یا لباسش ...شده عین قضیه سانسورهای صدا و سیما(که  فقط به درد خندیدن میخوره)

نمیدونم...ولی خیلی جالبه یه سر به سایتشون بزنین و لیست بازی هایی که میخوان اجازه پخش یا بازیه اونو ندن ببینین...آگه یه کم بازی خور باشین..کاملا میفهمین منظورمو.....

یه چیز دیگه اینکه...تو کشور ما فقط تا سن 15 سال رو میتونن رده بندی کنن...آخه به بعدش..میشه +18 ...که مطمئنا..بازیهای زیبایی مثل مکس پین هم نمیتونه از چنگ اینا در بره   قهقهه(خنده من از گریه غم انگیز تر است)


 

شنبه ٧ دی ۱۳۸٧
طالع بینی انسانها و شناخت خصوصیات آنها از روی حرف اول اسم آنان!!!! ... نظرات() 

اینو یه جا دیدم...حیفم اومد نزارم..آخه خیلی درست بودنیشخند(با اینکه اصلا معتقد نیستم بهش...اما این یکی خیلی واقعی بود)

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب.

=============

الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب : فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است.

د: او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد.

ه : او فردی است که همیشه اطرافیان را امر و نهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد.

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند.

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود.

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد.

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد.

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد.(این منم هانیشخندقلب)

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود.

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است.

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید.(اینم....یکی بود )

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است.

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد.

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است.

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند.

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند.

ع : او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند.

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد.

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد.

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند.

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد.

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد.

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند.

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند.

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد.

 

شنبه ٧ دی ۱۳۸٧
یا حسین شهید ... نظرات() 

سلام.....

کم کم بوی محرم میاد.....

ماه عزیزی که ...هر چه الان داریم ..از آقامون حسین(ع) داریم....

...حال و هوای اینجا رو هم یه کم عوض کردم

اون سر برگ وبلام کار خودمه...دوست داشتین بهم بگین...اسم بلاگتونو روش بنویسم...بهتون بدم..بزارید بالای تیتر( گل)قلب

یا حسین شهید

جمعه ٦ دی ۱۳۸٧
ازدوااااااااااج یعنی ..... ... نظرات() 

پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
عجب؟؟؟؟ ... نظرات() 

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد ! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های آمریکایی در بر داشت .

ترجمه فارسی جک به شکل زیر است :

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است.

مرد به طرف آنها می دود و با سگ درگیر می شود .

سرانجام سگ را می کشد و زندگی دختربچه را نجات می دهد.

پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت آنها می آید و می گوید:

« تو یک قهرمانی »


فردا در روزنامه ها می نویسند :

" یک نیویورکی شجاع ، جان دختر بچه ای را نجات داد "

آن مرد میگوید :

« اما من نیویورکی نیستم »

پس روزنامه های صبح مینویسند :

" آمریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد "

آن مرد دوباره میگوید :

« اما من آمریکایی نیستم »

« خوب ، پس تو اهل کجا هستی ؟ »

« من ایرانی هستم ! »

فردای آنروز روزنامه ها اینگونه می نویسند :

« یک تندروی مسلمان، سگ بی گناه آمریکایی را کشت ! »

پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
بوی خوش ... نظرات() 

 آلن هریس محقق و استاد دانشگاه ، درباره اهمیت رایحه و حس بویایی می گوید : "حس بویایی شما، در مغز و دقیقا در منطقه احساسات اولیه واقع شده است.
به همین علت است که ارتباطات بویایی تشکیل شده در دوران کودکی ، می تواند شخصیت رفتاری شما و سازه های ثبت آن را در دوران نوجوانی و جوانی شکل دهد.

بنابراین آن بوی خوشی را که حس می کنید لحظات بسیار شادی را برای شما به وجود می آورد ، انتخاب کرده و ببینید که " رایحه " شخصیت شما چه رنگ و بویی دارد !؟

تذکر :برای شناخت صحیح پاسخ تست و مبهم نبودن . از گزینه های زیر ، فقط یک گزینه را انتخاب نمایید
------------ --------
گزینه یک - بوی کلر در استخرهای بزرگ

گزینه دو - بوی کباب ، همبرگر و ...

گزینه سه - بوی سبزه و گل

گزینه چهار - بوی کرمهای ضدآفتاب

گزینه پنج - بوی بچه کوچک
 .
 .
 .
 .
 .
پاسخ تست :

گزینه یک - بوی کلر در استخرهای بزرگ

مطالعات نشان می دهد کسانی که بشدت به بوی تند و تیز کلر در آب استخر علاقه مندند افرادی مخاطره جو و اهل ریسک هستند که مدام به دنبال کسب تجربیات جدید هستند.شما عاشق تجربه کردن و در نتیجه شوکهای غیر آشنایی هستید که یکباره بر شما فرود می آید.

گزینه دو - بوی کباب ، همبرگر و ...

تحقیقات نشان می دهد که بودن با خانواده برای شما از اهمیت فراوانی برخوردار است و بدین ترتیب همیشه از استرس کمتری نسبت به دیگران بر خوردارید.شما تلاش می کنید تا تمام اوقات فراغت خود را با آنها بگذارنید.

گزینه سه - بوی سبزه و گل

آیا به خاطر می آورید که همیشه پدرتان را در کارهای مربوط به گل و گیاه و یا مادرتان را برای آماده کردن میز غذا و جمع کردن آن ، کمک می کردید؟کسانی که عاشق بوی چمنهای تازه کوتاه شده و یا گل و سبزه هستند ، افرادی مسولیت پذیر و دلسوزند و هرگز کاری را در نیمه راه رها نمی کنند.شما با بوی طبیعت زنده اید و این یعنی شادکامی و سرزندگی ، یعنی حیات و شما این حیات بدست آمده از طبیعت را با هیچ چیز عوض نمی کنید !
گزینه چهار - بوی کرمهای ضدآفتاب

شما فردی فعال ، برون گرا و با نشاط هستید که شادترین لحظات زندگیتان مربوط به زمانی است که در حال انجام فعالیتی هستید!یک سحرخیز واقعی که با اعتماد به نفس بسیار می تواند روز را به خوبی آغاز کند.
گزینه پنج - بوی بچه های کوچک
بوی شیرخشک بچه همیشه شما را سست می کند و بوی نوزادان معمولا حسی غریب را در شما زنده می کند!حسی که به واسطه آن ، خانواده بیش از همه چیز برایتان اهمیت می یابد.شما همانند مادران خانه دار و یا مردانی که عاشق زن و بچه خود هستند ، دوست دارید تمام وقت خود را در خانه بگذرانید و از بودن با نوزاد خود لذت می برید!بوی خوش شیری که همیشه از او می آید ، بی اختیار شما را به سمت خانه می کشاند تا بهترین لحظات را با او سپری کنید.شما در خانه بودن ، آن هم به دور از هرگونه هیاهو و جنجال را به همه چیز ترجیح می دهید

 

 

چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧
خم ابروی تو ؟؟؟ ... نظرات() 

چند روز پیش...نمازمو دیر خوندم....

سجده آخری....خواستم یه کم طولانیش کنم....اما یه دفعه احساس کردم...انگار از شونه هام گرفتن و کشیدنم عقب....گریه

یعنی ...خدا نخواست بشنوه؟

یا فرشته هاش ....گفتن ..بابا تو که بی خیال نماز داری میشی....طول دادنش چیه دیگه؟

یا....اینقد رو سیاه شدم ...که ....دیگه حق طول دادن سجده هم ندارم؟

گریهگریهگریه