اون و این
ديدنيهاي ناديد
چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
خبر خوش ... نظرات() 

وزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختگن می شود تا آماده رفتن شود .

پس از ساعتی ، او داخل پارکینگ تک وتنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست .

دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را توی دست زن می فشارد گفت : برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم .

یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالیرتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید : هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید . می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است . او نه تنها بچه مریض و مشرف به موت ندارد ، بلکه ازدواج هم نکرده . او شما را فریب داده ، دوست غزیر

دو ونسزو می پرسد : منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است .

بله کاملا همینطور  است .

دو ونسزو می گوید : در این هفته ، این بهترین خبری است که شنیدم .



شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧
سال 88 -سال عجیب -سال زیبا - سال خوب ... نظرات() 

سال 1388 یکی از جالبترین سالهاست...

تو این چند روزه چیزای زیادی دیدم.....مثل :

توی تحویل سال  7 تا  3 وجود داره :

لحظه تحویل سال ساعت 3 و 13 دقیقه و39 ثانیه ....روز 30 اسفند

مصادف با 22 ربیع الاول( سومین ماه قمری)  سال 1430 قمری و 20 مارس( سومین ماه میلادی)  2009 نیشخند

دیگه اینکه...کلی تعطیلی اول و آخر هفته داریم...بیشترشون هم یا شنبه هستن یا 5 شنبه....بغلهورا

غیر از 3 شنبه 4 فروردین ...دیگه هیچ تعطیلی توی 3 شنبه نداریم نیشخند

ولی هدف من از گفتن همه اینها....عجیب ترین...وشاید زیباترین چیزی باشه که منو امروز کلی به فکر مشغول کرد....

اونم اینکه روز 8 / 8 / 88 امسال رو حتما توی تقویم نگاه کنین...ببینین چی نوشته جلوش....

گریهقلب

8 / 8 / 88 امسال مصادفه با ولادت با سعادت 8 امین امام همام ..آقا علی ابن موسی الرضا ( علیه آلاف التهیه و الثناء)

چه سالی بشود امسال...مخصوصا که سال گاو هم هست و پر از خیر و برکت انشاالله

خدایا تورو به 8 امین امام...به ثامن الائمه.....امسال رو سال روشن شدن چشمای همه منتظر های فرزند آقامون ، یوسف زهرا(س) ، مهدی صاحب الزمان( عج) قرار بدهبغل

 

پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
وبلاگ جدید ... نظرات() 

سلام...

شما به من که سر نمیزنین...حداقل به این جدیده سر بزنین...شاید یه کم مطالبش جالب باشهقلب

این آدرسشه :

http://1eskenas.persianblog.ir.....سفیر کثیف چشمک

پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
پیرزن و آتش ... نظرات() 

سلام...

توی وب میگشتم..چشمم به یه مطلب افتاد که خیلی منقلبم کرد....

دوس داشتین بخونین...این تجربه یکی از دوستان خوب منه که نوشته بود.... منم براتون نقلش میکنم :

پیر زنی را می شناختم که می گفتند دست او نمی سوزد

و مدتها بود که می خواستم بروم و اورا بببینم تا حد اقل برای خودم ثابت شود که این چنین چیزی واقعیت دارد(لتطمئن قلبی)

یه روز آدرس روستای او را گرفتم و رفتم خیلی دور بود داخل جنگل و خیلی دور

به سختی خودم را رسوندم و همش می گفتم بعد از  اینهمه راه بگویند آره قدیمها بوده و مرده خیلی زور داره و همش می گفتم خدایا توفیق بده بینمش و به سئوالهام جواب بده

رسیدم به روستا بعد از ظهر بود همه می رفتند و می آمدند و مشغول کشاورزی بودند

از یکی پرسیدم:ببخشد منزل بی بی کجاست؟؟

تا گفتم بی بی!!!گفت  چه کارش داری؟؟گفتم سئوال دارم

حرفم را گوش نداد و رفت

من هم سمج تر شدم و رفتم دنبالش و گفتم آقا از 250 کیلومتر انطرفتر امدم

جون مادرت اذیتم نکن وقت ندارم سرویس میره اون هم جواب نمیداد

رفت

از یه بچه با پول و شکلات پرسیدم و نشونم داد

رفتم در خونش انگار 10 بیست ساله کسی این خونه نیست

یا الله !!! یا الله!!! یا الله!!! کسی جواب نمیداد؟؟

رفتم تو حیاط خونش چون خونه هاشون دیوار نداشت!!

کسی بیرون نیومد صدا کردم

کربلایی!!!بی بی خانم!!!

جواب نیومد رفتم نزدیک خونش دیدم یکی از پشت سر یه کوپه بزرگ علف رو سرش داره میاد میگه:

چی کار داری هاااااااااااااااا

گفتم بی بی برات سوغات اوردم و چند تا سئوال دارم!!!

گفت سوغاتت برای خودت!!!!سئوالهاتم جواب ندارم بدم؟؟؟

سمج تر شدم گفتم بی بی مگه میدونی سوغات من چیه؟؟گفت بله میدونم!!

گفتم چیه؟؟گفت تربت امام حسینه و گریه کرد

 داشتم شاخ در می آوردم خدایا این از کجا میدونه؟؟؟

گفتم بی بی از فلان شهر اومدم خیلی راهم دوره مهمان نمی خوای!!!

بهم گفت سید اولاد پیغمبر خونه از خودته برو هر چی می خوای بخور

گفتم خدایا این چرا پاااااااااااااا نمیده()

خلاصه اینور و اونور

یه هو بهم گفت چی میگی!!

گفتم بی بی سئوال دارم

جواب نداد

واقعیت مجبور شدم فیلم بازی کنم و گریه کنم شاید هم واقعی بود چون خیلی معنوی بود خونش منو گرفته بود شدید!!

گفتم بی بی من اینهمه راه اومدم فقط یقینم تکمیل بشه و برم

هیچ چی نگفت!!!

خلاصه چند تا سئوال محرمانه کرد و جواب دادم خوششش اومد

و گفت باشه وایستا غذا بدم بخوری

رفت یه چیزی درست کن تعریف می کرد (خوب بخووووووووووووووون)

گفت بچه بودم بابام خادم مسجد محلمون بود

هر سال اول محرم مردم و بزرگان  می آمدند و مسجد را سیاهپوش می کردند و علم بندون داشتیم

یه سال اول محرم دیدم کسی نیودم !!خدایا محرم شروع شد چرا کسی نمیادمسجد را سیاه پوش کنه!!؟؟؟

دیدم فردا محرمه و مردم بیان و بببیینند مسجد سیاهپوش نیست خیلی بده!!!

خودم شروع کردم  نوحه خوندم که(عزا عزاست امروز##روز عزاست امروز##سر حسین زهرا##بر نیزه هاست امروز##و می خوند جلوی من و گریه می کرد)

می گفت پارچه ها را باز می کردم و می چسبوندم به در دیوار و میبستم و خلاصه شور و حالی داشتم

گفت قشنگ با سلیقه دخترانه تنهایی مسجد را تزیین کردم به رنگ مشکی عشق امام حسین(روحی لقبره فداء)

خیلی طول کشید و سخت بود و پارچه ها هم گرد و غبار داشت(قربون گرد و غبار علمت امام حسین)

ساعت دور و بر2بعد از نیمه شب شده بود و خیلی دیر شده بود و اخرین پارچه را رفتم بزنم رو  یه نردبان بلند میگفت از روی نردبان خوابم برد و با سر خوردم زمین

روی هوا دنده هام گرفت به بغل نردبان و شکست و از درد و گریه و ضعف خوابم بردیا بیهوش شدم

بی بی میگفت تو خواب دیدم صدای گریه میاد و همه گریه می کنند و یه نفر با گریه می خونه(عزا عزاست امروز و الی اخر ...)

گریه کردم می خواستم بلند شم نمیتونستم درد داشتم

دیدم یه خانمی اومد بالای سرم

فرمودند روضه خوندی صدات را شنیدیم؛نوکری کردی دیدیم؛پارچه های روضه فرزندم حسین(علیه السلام) را نصب کردی دیدیم

و زمین خوردنت را هم دیدیم ؛پهلوی تو  مثل پهلوی من شکسته میدونم

آتش دنیا و اخرت بر تن تو حرام(مندراین لحظات فکر کنم از گریه تو کما بودم ...)

گفت دستی کشید  خانم به پهلوم و درد نداشتم و بلند شدم آخرین پارچه را نصب کردم.

تمام شد فردا امدم رفتم دنبال کار روزانه مردم هم دیدن واااااااااااااااااای محرمه سیاه پوش نکردیم امدند دیدند سیاهپشوه خیلی برای من دعا کردند.

فردا رفتم دنبال کار و نان پختن نزدیک تنور نان رفتم و نان را پختم وقت برداشتن نان از تنور اصلا متوجه نمیشدم که داغه همینطور مشغول کار بودم...

دیدم مادرم جیغ می زنه یا ابالفضل و گریه می کنه...

سر از تنور اوردم بیرون پرسیدم چی شده مادر؟؟

گفت :چرا رفتی تو تنور و سرت را کردی تو تنور دست را در بیار میسوزی...

تازه فهمیدم که اتش دنیا بر تنم حرام شد

و ان زن مادرش زهرا (سلام الله علیها) بود

دوستان خدای من شاهده همون لحظه جلوی من  بی بی خانم یه یا حسین (علیه السلام)گفت دستش راکرد توی یک  دیگه پر روغن داااااااااغ

خدایاااااااااااااااااااااااااا خوبانت را با چه عیاری جدا می کنی؟؟؟

پیر زنی و خیاطی و ابا دوز و کفاش  و قفل و کلید ساز  و نانوا  و سیب زمینی فروش  و حمال  و خادم مسجد  و دلاک وقصاب  و ....

هر چه نگاه میکنم پول و زیبایی و مقام و اسم و رسم و .... نمی بینم

مرا چه شده به کدامین راه می روم و فکر می کنم  راه درست همینست

اللهم اهدنا الصراط المستقیم

یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧
در آستانه عید و خونه تکونی ... نظرات() 

شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧
عید الزهرا (س) مبارک ... نظرات() 

       لب باز نمود بلبل و گل خندید

      ایام عزا رفت و کنون آمد عید

        بنهاد به سر تاج ولایت مهدی(عج)

    تا کور شود هر آنکه نتواند دید

اللهم عجل لولیک الفرج

 

چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
سرعت و خشانت ... نظرات() 


مرد میانسال وارد فروشگاه اتومبیل شد. ب‌ام‌و آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.

قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می‌رفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده‌ای بود رها شده از قفس. سرعت به 160 کیلومتر در ساعت رسید.

مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است. مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد. لَختی اندیشید.

سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ  پلیس بکشد بر سرعتش افزود. به 180 رسید و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسید. اتومبیل  پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که  پلیس را مغلوب کرده است.

ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه می‌شود که در این سنّ و سال با این سرعت می‎رانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد."

از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد. اتومبیل  پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی."

مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "می‌دونی، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با یک افسر 
پلیس فرار کرد. تصوّر کردم داری اونو برمی‌گردونی!"

افسر خندید و گفت، "روز خوبی داشته باشید، آقا!" و برگشت سوار اتومبیلش شد و رفت.

قهقههقهقههقهقهه

یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧
جهت گشایش بخت دختران جوان( آیت الله بهجت)- دختر خانم ها بخونند ... نظرات() 


از آیت الله بهجت جهت گشایش بخت دختران جوان دستوری خواستند. در جواب فرمودند:

آیه «رَبّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتّقینَ إِمامًا»(سوره فرقان آیه 74) رو زیادبخوانند.

التماس دعا

خجالت

یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧
اگر چنین هستید ، صبر کنید ، ازدواج نکنید ... نظرات() 
1 - اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود ، مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید یا در مسئولیت محوله تعلل می ورزید. ( تنبلی و بی مسئولیتی)
2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌که به نظر شما غیر منطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد نمائید. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)
3 – اگر در زندگی ، مرتب شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشکلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده  یا ترک تحصیل کرده اید، علائق خود را نیمه کاره رها کرده اید و ثبات فکری ، احساسی و رفتاری ندارید.( عدم ثبات فکری، احساسی و رفتاری)
4 – اگر تصور می کنید ؛ افکار ، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید. (خطای شناختی)
5 – اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید. (خطای شناختی)
6 – اگر در پی کسب لذت و علائق خود ، کارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد. (اصالت لذت، و عدم مسئولیت پذیری)
7 – اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار ، احساس و رفتار دیگران نیستید. (واکنش دفاعی و خود میان بینی)
8 – اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید. (عدم خودآگاهی)
9 – اگر تا کنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادات دیگران، تغییری در رفتار های شما ایجاد نشده است. (عدم مدیریت خود یا خود مدیریتی)
10 – اگر مسائل کاری شما مانع ارتباط دوستانه ، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده ( خانواده پدری) می شود یا مسائل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگیتان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می گردد. (مشکل در تقسیم وظایف و تعارض نقش ها)
11 – اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید( حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب ، خشک و غیر قابل انعطاف هستید. (‌عدم انعطاف پذیری لازم)
12 – اگر قادر به درک احساسات ، رفتار و افکار خانواده ، دوستان و همکارانتان(که متفاوت از شما عمل می کنند)، نمی باشید. (عدم اگاهی اجتماعی)
13 – اگر بیشتر به جای گوش کردن ، صحبت می کنید و بیشتر از آنکه سعی کنید دیگران را بفهمید ، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند. (عدم مدیریت رابطه)
14 – اگر بسیار هیجان طلب هستید و صرفاً ، هیجانات شما را به سویی می کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید. (خود یا اگو ضعیف ، هوش هیجانی پائین)
15 – اگر برای رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه و واکنشی نسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید.( رفتار بی تعقل یا انعکاسی، مشکل در شیوه حل مسئله)
16 – اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آنها فرار کنید یا اجتناب بورزید یا واکنش شما به مسائل بی تفاوتی هست. (پاسخ اجتنابی به رویدادها)
17- اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو ، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی ( کسی که یکباره بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آئید. (اختلال شخصیت)
18 – اگر فکر می کنید، از میان چند میلیارد ساکنین کره زمین ، فقط و فقط یک شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید یا تا آخر عمر مجرد بمانید.( خطای شناختی ، عدم کنترل احساس ، هوش هیجانی ضعیف)
19 – اگر بدون اینکه خود را دقیقاً‌ ارزیابی کنید و بشناسید ،‌دنبال همسر مناسب می گردید. (‌عدم شناخت خود)
20 – اگر وضعیت فعلی اتان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت ، اقدام به ازدواج می کنید. (مشکل در شیوه حل مسئله)
برگرفته از سایت کلوب
پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧
راه بهشتی شدن ... نظرات() 

برای بهشتی شدن:
درحالى که پیامبر صلى اللّه علیه و آله عازم میدان جنگ بود عربى به محضر او رسید و رکاب شترش را گرفت و گفت :

 یا رسول اللّه : علمى را به من بیاموز که سبب رفتم به بهشت گردد.
حضرت فرمود:

 با مردم آن گونه رفتار کن که دوست دارى با تو آن گونه رفتار کنند. و از رفتار با آنها که خوشآیند تو نیست بپرهیز

اهمیت حسن رفتار بامادر:

مردى به محضر رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله مشرف مى گردد و عرض کرد:

یا رسول اللّه به چه کسى نیکى کنم ؟
پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود:

 به مادرت .
دوباره سوال کرد سپس به چه کسى نیکى کنم ؟
حضرت فرمود: به مادرت .
بار دیگر سوال کرد
سپس به چه کسى نیکى کنم ؟
حضرت فرمود: به مادرت .
بار چهارم سوال کرد
آنگاه به چه کسى نیکى کنم ؟
پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود: به پدرت

 

منبع:قصه هاى تربیتى چهارده معصوم
مولف : محمد رضا اکبرى

سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧
تسلیت ... نظرات() 

سلام....

روزهای آخر ماه صفر..سنگین و غم بار ....

یا پیامبر(ص) ....

هر کسی را هست تیماری ز دنیا و مرا              جز ز بهر طاعت اولاد تو تیمار نیست

من رهی را جز به خشنودی‌ تو و اولاد تو        روز محشر هیچ امید رحمت جبار نیست

 

تسلیت این روزهای ثقیل وفات پیامبر (ص) و کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) و معین الضعفاء آقا علی ابن موسی الرضا (ع) رو از طرف من پذیرا باشید.

نایب الزیاره همتون تو حرم آقا امام رضا (علیه آلاف التهیة و الثناء) هستم

شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧
مسابقه خط بین امام حسن(ع) و امام حسین (ع) ... نظرات() 

روزى امام حسن با برادرش امام حسین علیه السلام مشغول نوشتن بودند. حسن(ع) به برادرش حسین (ع ) گفت :
خط من بهتر از خط تو است .
حسین(ع) : نه ، خط من بهتر است .
- حالا که این طور است مادرمان فاطمه علیهاالسلام در حق ما قضاوت کند.
- مادر جان ! خط کدامیک از ما بهتر است ؟
زهراى مرضیه براى این که هیچ کدامشان ناراحت نگردند، قضاوت را به عهده امیرالمؤ منین گذاشت و فرمود:
بروید از پدرتان بپرسید.
- پدر جان شما بفرمایید خط کدامیک از ما بهتر است ؟
على علیه السلام احساس کرد اگر قضاوت کند یکى از آنان ناراحت خواهد شد، از این رو فرمود:
عزیزانم بروید از جدتان پیامبر اکرم (ص) بپرسید.
- پدر بزرگ  مهربان خط کدام یک از ما بهتر است ؟
- من درباره شما قضاوت نمى کنم ، مگر این که از جبرئیل بپرسم .
جبرئیل خدمت رسول خدا رسید عرض کرد:
یا رسول الله ! من هم در بین ایشان قضاوت نمى کنم باید اسرافیل بین آنان قضاوت کند.
اسرافیل گفت :
من نیز تا از خداوند پرسش نکنم ، قضاوت نخواهم کرد.
اسرافیل : خدایا! خط حسن(ع) بهتر است یا خط حسین(ع) ؟
خطاب آمد: قضاوت به عهده مادرشان فاطمه علیهاالسلام است باید بگوید خط کدام یک از آنان بهتر است .
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
عزیزانم دانه هاى این گردن بند را میان شما پراکنده مى کنم هر کدام از شما بیشترین دانه ها را جمع کند خط او بهتر است .
آنگاه دانه هاى گردن بند را پراکنده کرد، خداوند به جبرئیل دستور داد به زمین فرود آمده دانه هاى گردن بند را بین ایشان تقسیم کند تا هیچ کدام آن دو بزرگوار رنجیده خاطر نشود.
جبرئیل نیز براى احترام و تعظیم ایشان امر خدا را بجا آورد.