اون و این
ديدنيهاي ناديد
پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
دله نازک...و عشق... ... نظرات() 

سلام...

نمیدونم چرا اومدم بنویسم...فقط اینو میدونم که با دیدن یه کلیپ موبایل به حال خودم تاسف خوردمتعجب

میدونین چرا؟ آخه خیلی دلم میخواست مث این کوچولو باشم....همین که کلیپش رو اینجا براتون آدرسشو دادم....

نگاه کنین...نظرتون رو بهم بگینقلب

اینم لینک فیلم برا دانلود (860 کیلو بایت)

لینک دیگه برا دانلود

اگه نتونستین ببنین توی ویندوز...رو گوشی موبایلتون بریزین(آخه 3gp  هستش)

===============================

عشق برای تمام عمر

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد

. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!


پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد.

چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!