اون و این
ديدنيهاي ناديد
سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸
درد دلی با استاد !!! ... نظرات() 

سلام استاد...

حالتان خوب است...ملالی نیست جز دوری شما

هر چه هست...تماما زیر سر این دوری شماست .....فرنگ خوش میگذرد؟؟؟

" ای یوسف خوش نام ما       خوش میروی بر بام ما

ای در شکسته جام ما            ای بر دریده دام ما"

زمانی با یاد و صدای شما دل و جان را آرامش میدادیم...

از وقتی رفتید...ذکر ما شده 

" سرو چمان من چرا             میل چمن  نمیکند"

" همدم گل نمیشود               یاد سمن نمیکند "

زمانی از اینکه مارا همشهری شما صدا میکردند...به خود غرّه میشدیم و زود میزدیم زیر آواز که استاد میخونن  " پیری و معرکه گیری که مِگَن حالِه مُوئِه......."

زمانی تمرین میکردیم صدای نتراشیده و نخراشیده مان  شبیه صدا و نوای زیبای شما شود...حتی در حمام

زمانی دل به "مرغ سحر" ی میدادیم و سحر گاه از ندای خوش مناجاتتان ....همراه و همدل فرشتگان میشدیم

وقتی چشمانمان نمناک میشد از یاد "بارون" و ذکر "سرخی لبای سرخ یار"  و " به یاد عاشقای این دیار" و " عاشقای بی مزار"....باز هم به چشمانمان میگفتیم " ببار ای بارون ببار..."

"بهار دلکش" ....که چه خوب گفتین و خوندین : " بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد    از آنکه دلبر دمی به فکر ما نباشد"

چه شبها که

" شبی یادم دارم که چشمم نخفت               شنیدم که پروانه با شمع بگفت"

" که من عاشقم که گر بسوزم رواست           تورا گریه و سوز و زاری چراست"

چند بار به خاطر زمزمه " چنان مستم " مورد توبیخ مادر و اطرافیان قرار گرفتیم....اما با ذکز نام شما ....خود اونها هم شیفته " چنان چیزی که در خاطر نیاید" شدند

هنوز یاد و خاطره تحویل سالی که شمار و توی تلویزیون دیدیم و مهمون ما شدید..شاید هم ما مهمان شما و صدای شما شدیم.....از خاطرمون نرفته...وه که چه سال پر باری بود

یادش به خیر وقتی به ما تحمیل کردند جنگی را ....صدای خوش شما بود که به بچه ها و لشگریان و علمداران...دل خوش و سرمست و غرور ایرانی میداد و نغمه " راه ما راه حق راه بهروزیست" به اونها نیرو میداد

نمیدونم چطور شده که از بچگی با صدای شما بزرگ شدیم و " در دل و جان خانه کردی عاقبت"

تو شهر و دیار ما چندی پیش...غوغایی به پا شده بود...

دوستان خواستن با " ایران ای سرای امید" آرامش رو برگردون...یاد اوایل انقلاب ..حس میهن پرستی و............." اتحاد اتحاد رمز پیروزی" جو رو آروم کنن

اما استاد...چی شد که "ناگهان پرده بر انداخته ای ......"

آن هم آنچنان که " سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی" .....

استاد....همیشه ماه رمضون...دلمون خوش بود به نوای خوش مناجات...به صدای ملکوتی " ربّنا" .....

همیشه سر سفره افطار...زمانی که برای همه دعا میکردیم...صدای "ربّنا" ی استاد بود که یاد شما رو تو خاطر ما می آورد و شما رو هم دعا میکردیم

اما امسال...سفره های ما بی حس و حاله.....

هیچ شبکه ای ...به دستور شما ...مناجات و "ربّنا" پخش نمیکنه( البته اولین شبکه ...هنوز هم پس زمینه برنامه هاش..صدای خوش شما رو میآره)

خلاصه استاد.....

ماه رمضونمون...نشد مث همیشه.....چون یاد و نوا و صدا و ذکر و دل استاد..با ما نبود

اگر حرفی زدم...ببخشید...رو ترش نکردم...چون

"آمده ام که سر نهم                 عشق تورا به سر برم

ور تو بگوئیم که نی                    نی شکرم  شکر برم"

خوب...دیگه فکر میکنم " کاره مُو وُ تُو دِرِه بالا میگیره" ....

و آخرین خواسته :

" بی تو به سر نمیشود ...................................."