اون و این
ديدنيهاي ناديد
دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧
شکستن عادت ... نظرات() 

آره....مژه

تیتر بالا رو خوندی.....

میدونی این شکستن عادت با ترک عادت خیلی فرق داره....سوال

یه مثال بزنم...هم بخندیم..هم بفهمیمعینک

حمام خونه ما..2 قسمته..که یه سر حمومه ..یکی هم خودش...چسبیده بهم

بین این دو قسمت یه در هستشخنثی

تو این 20 و اندی سال ...عادتم این بود که (روم به دیفال) حمام که میرم...در(ب) وسط این دوقسمت رو می بستم...خجالت

وقتی که حمامم تموم میشد میخواستم بیام بیرون..چون درون حمام گرم بود..وقتی در رو باز میکردم..یه دفعه یخ میزدم...کلافه

اما ایندفعه با خودم گفتم بزار در رو باز بزارم...

میدونین...سوال

وقتی در رو باز کردم...یه حس خیلی خیلی عجیب بهم دست داد...تعجبنمیتونم توصیفش کنم...انگار یه دفعه سرم گیج رفت  و....یه تجربه جدید..(اونم تو 28 سالگی)نیشخند

قهقهه(الان میدونم غشیدین از خنده)قهقهه

پ ن :ابرو

میدونین...ترک عادت میگن مرضه....اما شکستن چی؟ شاید دفعه های بعد که برم حمام اصلا اینطور حسی بهم دست نده...یا اصلا در رو ببندمیول

درسته که ترک عادت سخته...اما شکستنش زیاد سخت نیست...به نظر من می ارزه یه بار هم شده خودمون رو از عادت های روزانه ای که داریم رها کنیم....بغل

مثال من مثال خوبی شاید نبود..اما چیزی بود که کاملا حسش کردم...دروغگو

(مگه خیلی از دانشمندان با جمله معروف یافتم یافتم از حمام نزدن بیرون؟)متفکر