آره....
تیتر بالا رو خوندی.....
میدونی این شکستن عادت با ترک عادت خیلی فرق داره....
یه مثال بزنم...هم بخندیم..هم بفهمیم
حمام خونه ما..2 قسمته..که یه سر حمومه ..یکی هم خودش...چسبیده بهم
بین این دو قسمت یه در هستش
تو این 20 و اندی سال ...عادتم این بود که (روم به دیفال) حمام که میرم...در(ب) وسط این دوقسمت رو می بستم...
وقتی که حمامم تموم میشد میخواستم بیام بیرون..چون درون حمام گرم بود..وقتی در رو باز میکردم..یه دفعه یخ میزدم...
اما ایندفعه با خودم گفتم بزار در رو باز بزارم...
میدونین...
وقتی در رو باز کردم...یه حس خیلی خیلی عجیب بهم دست داد...
نمیتونم توصیفش کنم...انگار یه دفعه سرم گیج رفت و....یه تجربه جدید..(اونم تو 28 سالگی)
(الان میدونم غشیدین از خنده)
پ ن :
میدونین...ترک عادت میگن مرضه....اما شکستن چی؟ شاید دفعه های بعد که برم حمام اصلا اینطور حسی بهم دست نده...یا اصلا در رو ببندم
درسته که ترک عادت سخته...اما شکستنش زیاد سخت نیست...به نظر من می ارزه یه بار هم شده خودمون رو از عادت های روزانه ای که داریم رها کنیم....
مثال من مثال خوبی شاید نبود..اما چیزی بود که کاملا حسش کردم...
(مگه خیلی از دانشمندان با جمله معروف یافتم یافتم از حمام نزدن بیرون؟)