همینطور که داشتند می رفتند و به همه خسته نباشید می گفتند
یه جوون عمله بناء از بالای کار خانم را دید و (ای داد و بیداد)

عاشق شد


رفت پیش استا و گفت استااااااااااااااا
من عاشق شدم!!؟؟
استا گفت خیره؟؟ بگو اگه در توونمون بود(نکته اخلاقی توش هست ها!!همسطحتون زن بگیرید؟؟) میریم خواستگاریش؟
شاگرده گفت همون خانمی که اموده و داره بازدید می کنه؟؟
استاااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!@@@@@@@@@@########$$$$$$$$$
گفت چییییییییییییییی میگیییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا بی خیال؟گفت نه من عاشق شدم
من هر چه دیده ام همه از دیده دیده ام
من همین را می خوام و خلاصه
استا اومد پیش خانم گوهر شاد و عرض کرد خانم جان
روم به دیوار روم به دیوار
این شاگرد ما عاشق شده؟؟
خانم گوهر شاد گفت :مبارکه خب کی هست؟؟؟
استا گفت :خانم جان !!روم به دیوار روم به دیوار
عاشق شما شده؟؟؟!!@@##$$%%^^&&**
خانم گوهر شاد هم گفتند :من مشکلی ندارم چشم فقط بگویید که من شرطی دارم که باید به ان عمل کنند اگه تونستند من حرفی ندارم؟؟؟!!!
شرطتتون چیه؟؟؟
فرمودند فقط 40 روز معادل چهل روز بره تو حرم و مسجدی خودش را برای خداش پاک پاک کنه عبادت کنه من حرفی نداره روز 41 بیاد بریم برای خرید؟؟؟؟؟؟
شاگرده رفت و شروع شد عشق بازی
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین
یا غفار اغفر لی
مولای یا مولای انا المملوک و انت المالک ......
و خلاصه 40 روز گذشت؟؟
45 روز گذشت!!
50 روز گذشت!!
2 ماه گذشت
کسی را فرستادند دنبال شاگرده که بیا عروس خانم گوهر شاد میگه من حاضرم عقدت بشم کجایی؟؟
پسره گریه کرد و گفت:
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده
من اون روز تو را می خواستم که او را نداشتم(خدا)
مرا ببخش و ممنونت هستم که معشوق واقعی را به من معرفی کردی
حرف من اینجاست::!!
خیلی ها نصف نصف زحمتی که برای یک عشق مجازی می کشند را برای عشق حقیقیشون نمی کشند
اینهمه تجریه ای
رایگان تر از بقیه تجارب؟؟

خدایا بارقه ای از آن محبتت را به من بچشان

برگرفته از بلاگهای بسیار زیبای آقای (( حرف حساب خریداری)) از سایت کلوب
و کامل تر از اینجا ...حتما مشاهده کنین