اون و این
ديدنيهاي ناديد
پنجشنبه ٩ آبان ۱۳۸٧
آموزه ای از استاد ... نظرات() 

من دستخوش اتفاقاتم . آنچه به من روی آورده است لازم نبود پیش بیاید ولی همینکه به ضروری بودن امور پی ببرم از عواطف کمتر منفعل می شوم و بر آنها چیره می گردم.

ناگهان واقعه ای روی میدهد که برای من اهانت آمیز است .یا خشمگینم می کند یا مرا می ترساند .برای اینکه بتوانم در برابر آنها از خود دفاع کنم باید عواطفم را منظم سازم .

یعنی درعالم اندیشه روش زندگیی درست کنم یا قواعدی در نظر بگیرم و به یاد بسپارم و در برابر هر پیشامدی به کار بزنم تا همواره در برابر چشمم باشند و در تصوراتم اثر بگذارند .

یکی از آن قاعد ها اینست  : نفرت و کینه را باید به یاری محبت و بزرگواری و مردانگی از پای در بیاورم.نه آنکه تنفر را با  تنفر پاسخ بدهم . برای اینکه این قاعده ها را همواره پیش چشم داشته باشم باید درباره اهانتهای عادی مردمان به دقت بیاندیشم و بارها در خصوص آنها تامل کنم و ببینم چگونه میتوان به یاری بزرگواری و جوانمردی در برابر آنها به بهترین وجه از خود دفاع کرد.

در این صورت اگر باری مورد اهانت قرار گیرم زود این قاعده پیش چشمم نمایان خواهد شد. این ممارست در اندیشیدن سبب میشود که خشمی که بر اثر اهانت دیدن سر بر می آورد و همچنین نفرت یا ترس از خطر ، با روحیه ای آماده و منظم روبرو گردد .

شرط لازم برای گفتگوی علمی و فنی ، زمینه مشترک آگاهی است و این زمینه را عملا در همه آدمیان می توان یافت .مگر آنجا که خواسته باشیم فهم ، تایع زور گردد .

در این صورت هر گفتگویی بی معنا می شود و ارتباط اندیشه قطع می گردد و جایی برای بحث نمی ماند و آدمیان چنان رفتار می کنند که گویی این موجودات متفکر یعنی آدمی نیستند ....

نوشته ای از استادم

جناب قاسم پیوندی