اون و این
ديدنيهاي ناديد
جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧
مرگ ... نظرات() 

تیتر جالبی برای همه نیست....

خیلی ها میترسن....

خیلی ها باور دارن.....

خیلی ها ...آماده ان

و خیلی ها پنهونش میکنن.....

چرا؟

اما...(نمیدونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه) واقعیته که هست

من از خودم شروع می کنم...راستش...هیچ ترسی از مرگ ندارم....

تنها....ترسم از باریه که باید با خودم ببرم....

توشه ای که جز سیاهی نیست.....

اما..امروز مطلبی رو تو بلاگ گداخونه نوشتم که خودم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم....(خنده داره؟)

همون که رفته مکه...همه رو بخشیده و به خدای تعالی گفته من از تو بخشنده ترم....

راستش...تو مهر خدا موندم....

نمیدونم چی کار داره با دلم میکنه...میدونه بدم...اما....

به قول راننده وانتی های عزیز(( عجب صبری دارد خدا))...

موضوع رو داشتم فراموش می کردم.....مرگ

خدایا...همه انسانها به تو محتاجند..حال چه تو را بجویند و چه از خود، تو را دور کنند....

اگر به دریا افتند تو را صدا خواهند زد...پس نجات یافتند...کس دیگر را

پس بچشان حلاوت عشقت را..تا مدام و هر دم تو را بجوئیم...قلب