نمیدونم چم شده....
امشب مثلا یلداست....همه خوش و سر حالن
امشب ولی من اصلا حالم خوب نیس...هم روحم داغونه...هم ذهنم
امشب ...داداش هم یه فیلم گرفته بود مثلا بشینیم همه باهم نیگاه کنیم...زن دوم....
اولاش نشستم...بعد حالم بد شد....دیدم اگه بخوام این فیلم رو ببینم باید بعدش تا صب ...با بالشم درد دل کنم و ....................
دیدم تو سینمای ما ...همه چیرو یه چی دیگه تفسیر میکنن...
یکی نیست به کار گردان بگه بابا...تو که نمیتونی چیزی رو نشون بدی...چرا پس تو فیلمنامه اصلا میاریش....قضیه هم اینه که دوتا پرنده عاشق..میرن تو زمستونی یه ویلا و...یه کم سر به سر هم میزارن ...بعد جناب کارگردان این دو مرغ عاشق رو...تبدیل به (شرمنده) سگ میکنه...یعنی چی؟ یعنی آقا نمتونستن نشون بدن که این دوتا مرغ عشق با هم
...به جاش دوتا سگ رو نشون میده که.....
یعنی با این کار فاتحه هر چی عشق و عاشقی و عاشق و معشوقیه برد...همه رو یه باره تبدیل کرد به.....
بگذریم....منم پاشدم اومدم تو تنهایی خودم....شاید اینطوری تنهایی اونایی که شب یلداشون با شبهای دیگه هیچ فرقی نداره رو بفهمم...
خوب....
اینم شعر شب یلدا :
هندونه رو بیار قاچ کنم لپت رو بده ماچ کنم

همیشه شاد باشین و شب و روزتون یلدایی و با خدا