یا قریب
روزگاری...من دانشگاه میرفتم....حدود 6-7 سال پیش..تو یه شهر کوچیک و دوووووووور
اما همون دوران...تو شهر با همه دوست شده بودم....
حتی راننده تاکسی هاش...
درس تموم شد و برگشتم شهرم.....
تا اینکه برای گرفتن مدرکم..به اجبار قرار شد برم همون شهر....
وقتی رفتم اونجا ....دیدم شهر انگار همه مردمش مردن و همه عوض شدن....هیچ کس منو دیگه نمیشناخت ....تک و توک ...فقط چندتا از همون راننده تاکسی ها...
حتی دانشگاهمون هم...دانشگاهی که تا اسم من میومد..از همون اول تا آخر میشناختنم(بچه بدی نبودم که...بس که خوب بودم 
)
خلاصه.....حس غربتی بهم دست داد..انگار مث قدیما تو حرم امام رضا (ع)..دست مامان رو ول کردم و گم شدم.....همه چی غریب بود....همه چی ..حتی آشنا ها
تو همین فکر ها بودم که .......
دلم لرزید
قربون آقام برم....... غریب
چه غریب بود آقا.......
کوفه هم براش آشنا بود...خود مردمش نامه دادن بیا آقا....اما نامردا..یه دفعه همشون شدن غریب، یزیدی.....شمری....ابن زیادی
بمیرم برات یا
الانم...دیر نیست...میشه کمک کرد آقا رو...میشه غریب نزاشت آقا رو
اگه اون زمان شمر و یزید و ....بودن...الانم اسرائیل هست...آمریکا هست
الان کربلای ما غزه است...
چی کار کرد یزید؟ آب رو بست؟ محاصره کرد؟
اسرائیل چی کار میکنه؟ آب رو بسته؟ غذا نمیزاره بره؟...کمک نمیزاره برسه؟
یزید چی کار کرد؟ به بچه 6 ماهه رحم کرد؟ به جوون تازه داماد رحم کرد؟به علی اصغر ..یا علی اکبر؟
اسرائیل چی؟ بچه ها رو شهید میکنه؟ جوون و پیر میشناسه؟ زن میشناسه؟
چه کرد شمر؟ سر بهترین برید ؟
چیکار میکنه اسرائیل؟ اصلا سری میزاره که بخواد بریده شه؟


