عاشقانه ترین نامه

«تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشی در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتی باشد می‌گذرد ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد... ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله

عاشقانه ترین نامه........

با کمال ادب و احترام از سوی شخصی که بزرگ مرد تاریخ ایران لقب گرفته است.

امام خمینی (رحمه الله علیه)

در جایی از خاطرات منتشر نشده همسر امام (ره) برای خواستگاری ایشان آمده :

«10 ماه طول می‌کشد تا خانم{ بانو ثقفی} جواب مثبت دهند. 5 بار خواستگاری انجام می‌شود که آقای سیدمحمدصادق لواسانی تشریف می‌آورند، نه آقای کاشانی. البته پدر خانم اصرار داشتند.»

ناگهان با این سوال روبرو می‌شویم که چگونه خانم با این همه مخالفت جواب مثبت می‌دهند؟ او می‌گوید: «حین همین جلسات که آقای لواسانی می‌آیند و می‌روند، خانم خوابی می‌بینند: «ایشان وارد اتاقی می‌شوند که سه سید نورانی نشسته بودند. یک پیرزنی آمد و من [خانم] از او پرسیدم که اینها چه کسانی هستند؟ او گفت: آن وسطی پیامبر(ص) است و آنکه سمت راست نشسته امیرالمومنین(ع) است و سمت چپی امام حسن(ع) است، اما تو که از اینها بدت می‌آید! من پاسخ دادم که از اینها بدم نمی‌آید، اینها ائمه من هستند. چرا باید بدم بیاید؟ خیلی هم دوستشان دارم. پیرزن بار دیگر اصرار کرد که نه، تو از اینها بدت می‌آید!» از خواب بیدار می‌شوند و برای خدمتکار منزل نقل می‌کنند. او به ایشان گفت که چون این سید [امام] را رد می‌کنی، این خواب را دیده‌ای. در نهایت با توجه به این خواب و نظر مثبت پدرخانم، ایشان جواب مثبت می‌دهند. یک ماه ابتدایی پس از ازدواج تهران بودند و پس از آن به قم می‌روند.»

در طول زندگی 70 ساله آنها هم هیچ‌گاه امام با صدای بلند با ایشان صحبت نکردند. در اواخر حیات امام، خانم به شاه‌عبدالعظیم برای زیارت رفته بودند و دیر شده بود. در حالی که آقا معمولا ساعت 2 بعدازظهر ناهار می‌خوردند. امام یک ساعت و نیم سر سفره نشسته بودند تا خانم بیاید و غذا نخورده بودند. هیچ‌گاه امام از خانم نخواستند که فلان چیز را برایشان بیاورند؛ آب، چای و...»

خدیجه خانم در بیان خاطراتش در این باره می‌گوید: «حضرت امام به من خیلی احترام می‌گذاشتند و خیلی اهمیت می‌دادند. هیچ حرف بد یا زشتی به من نمی‌زدند. امام حتی در اوج عصبانیت هرگز بی‌احترامی و اسائه ادب نمی‌کردند. همیشه در اتاق، جای بهتر را به من تعارف می‌کردند تا من نمی‌آمدم، سر سفره، خوردن غذا را شروع نمی‌کردند. حتی حاضر نبودند که من در خانه کار کنم.

 

گرچه خانم خدیجه ثقفی؛ بانو قدس ایران، همسر گرامی امام خمینی در همان ایام فروردین‌ماه 1312 هجری شمسی نامه عاشقانه حضرت روح‌الله رهبر آینده انقلاب اسلامی ایران را از فرط شرم و حیای ایرانی و اسلامی پاره کرده، اما چند سال پیش این نامه از همه جا سردرآورده و نه فقط در صحیفه امام که در مطبوعات و حتی رادیو و تلویزیون خوانده شد.

این بانوی مکرمه..7 روز پیش...به دیدار همسر با وفایش شتافت...روحش شاد

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرنوش خانومي

چرااااااااااااااااا چرااااااااااااا تا الان بیداری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [تعجب] بگیر بخواب بچههههههه دهه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[چشمک][زبان]

دختر نارنج و ترنج

سلام داداشی گلم، خوبی؟؟؟؟؟؟ داداشی ما نمی خواد آپ کنه؟؟ دلمان تنگید به خدا.....

سلاله

سلام حسام جان خوبی داداش گلم . شوکه نشیا . من حالم خوبه . ممنون به خاطر کامنتهای قشنگت . انشالله عروسیت به امید فرداهای روشن ... یاعلی

سمیه

سلام /من اومدم و بهم خوش گذشته/من عاشق این نامه کوتاه عاشقانه پر از احساسم[قلب]

alnilam

سلام داداشی چطوری؟! چه مطلب زیبایی بود خیلی قشنگ بود و چه نام خوبی رو هم براش انتحاب کردی. برادر آپما تشریف نمیاری؟؟ یاعلی[گل]

ترنم

سلام صد سال به این سالها عید شما هم مبارک بازم بهم سر بزن بسی خوشحال شدم [لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل]